چرا نوجوانان به خیابان میآیند؟ تحلیل ریشههای یک شکاف نسلی

مروری کوتاه بر خبر
- حضور پررنگتر نوجوانان، بهویژه دختران، در اعتراضات ۱۴۰۱ یک نقطه عطف توصیف شده است.
- عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تجربه زیسته تحقیر و تبعیض در کنار ویژگیهای رشدی مغز نوجوان مؤثرند.
- پژوهشهای عصبشناسی نشان میدهد مغز نوجوان سامانهای با زمانبندی رشدی متفاوت است و حضور همسالان ریسکپذیری را افزایش میدهد.
- رویکردهای صرفاً امنیتی و تنبیهی میتوانند مسئله را تشدید و اعتماد و پیوند نسلی را فرسایش دهند.
- مسئولیت اصلی در مواجهه درست با این پدیده بر عهده دولت دانسته شده است.
تحلیل حاضر به قلم علیاصغر سیدآبادی در روزنامه شرق، به بررسی ریشههای حضور نوجوانان در صحنه اعتراضات اخیر و شکاف عمیق نسلی پرداخته است. این گزارش با استناد به یافتههای علوم اعصاب و روانشناسی رشد، در پی پاسخ به این پرسش است که چرا نوجوانان با وجود آگاهی از خطر، به خیابان میآیند.
ریشهیابی یک پدیده اجتماعی
به نوشته این تحلیلگر، ریشههای این پدیده را شاید بتوان در اعتراضات ۱۳۹۸ جستوجو کرد؛ دورهای که در میان قربانیان، تعداد دانشآموزان، بهویژه در حاشیه شهرهای بزرگ و شهرهای کمبرخوردار، درخور توجه گزارش شد. اما اعتراضات ۱۴۰۱ از این نظر یک نقطه عطف بود. حضور نوجوانان، بهویژه دختران، در اعتراضات پررنگتر شد و شمار جانباختگان کودک و نوجوان افزایش چشمگیر یافت. این فقط یک تراژدی آماری نبود، بلکه زخمی انسانی و اخلاقی است که هنوز ترمیم نشده است.
درباره آمار دقیق قربانیان و بازداشتشدگان نوجوان اعتراضات ۱۴۰۴، میان منابع اختلاف درخور توجهی وجود دارد و دسترسی به دادههای راستیآزماییشده دشوار است. ذکر این اعداد، بیش از آنکه عدد قطعی باشد، نشانه ابعاد نگرانکننده مسئله است.
عاملیت نوجوان و جستوجوی هویت
کیفیت کنشگری این نوجوانان هر جور که تفسیر شود، نفس این رخداد نشانه شکست در سیاستهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی و نشانه شکاف عمیق میان نسل جدید و نهادهای رسمی است. بسیاری از آنان صرفاً دنبالهرو چشموگوشبسته هیجان جمعی نیستند، بلکه با حس عدالتخواهی، تجربه زیسته تبعیض، و جستوجوی هویت و اثرگذاری اجتماعی وارد صحنه میشوند.
یافتههای علمی و توضیح رشدی
پاسخ به پرسش اصلی را نمیتوان فقط به ویژگی مغزی و عصبشناختی تقلیل داد. عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تجربه زیسته تحقیر و تبعیض و محدودیت نیز نقش مهمی دارند. یافتههای عصبشناسی رشد توضیحدهنده حساسیت بیشتر نوجوانان به موقعیتهای هیجانی و جمعی است، نه تعیینکننده محتوای جهتگیری سیاسی یا ارزشی آنان.
پژوهشهای دو دهه اخیر در مغزپژوهی نشان دادهاند که مغز نوجوان نسخه کوچکتر مغز بزرگسال نیست، بلکه سامانهای با زمانبندی رشدی متفاوت است. با توجه به تحقیق «لارنس اشتاینبرگ» در مدل «دوسامانهای» میتوان دریافت که به بیان ساده، شتاب هیجان در نوجوان از توان مهار جلو میافتد. همچنین در پژوهش «سارا جین بلیکمو» تأکید شده حضور همسالان، ریسکپذیری نوجوان را به طور معناداری افزایش میدهد.
هشدار درباره پیامدهای برخورد صرفاً امنیتی
این مجموعه یافتهها کمک میکند بفهمیم چرا احساس بیعدالتی، ستم، تبعیض، فقر و موقعیتهای جمعی آمیخته با خشم برای نوجوانان با شدت بیشتری تجربه میشود. اگر راههای امن، نمادین و اجتماعیشده برای بیان هیجان وجود نداشته باشد، احتمال سوقیافتن آن به مسیرهای پرخطر بیشتر میشود. از این منظر، برخورد صرفاً امنیتی و انتظامی با نوجوانان نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه میتواند آن را تشدید کند.
در کنار این بحث رشدی، یک پرسش سیاسی-اجتماعی نیز مطرح است: آیا برخورد خشن از تعداد معترضان میکاهد یا با فعالکردن حلقه عاطفی پیرامون قربانیان، دامنه اعتراض را گسترش میدهد؟ پژوهشهای این حوزه نشان میدهد گاه در کوتاهمدت بازدارنده است، اما در مواردی که خشونت نامتناسب و نامشروع تلقی شود، واکنش معکوس ایجاد میکند.
مسئولیت نهادها و آینده پیوند نسلی
دراینمیان مسئولیت اصلی در مواجهه درست دولت است. نوجوانی مرحلهای از رشد انسان است، نه جرم. جامعهای که بهجای فهم این مرحله، فقط با زور پاسخ میدهد، در واقع با سازوکارهای رشد انسان درگیر میشود. حتی اگر این رویکرد در کوتاهمدت خیابان را آرامتر کند، در بلندمدت اعتماد، پیوند نسلی و سرمایه عاطفی جامعه را فرسایش میدهد. مسئله فقط تعداد معترضان امروز نیست؛ کیفیت رابطه فردا میان نسل جوان و ساختار قدرت است.
منبع: فرارو
اخبار اجتماعی