کار بیشتر، نتیجه کمتر؟ پارادوکس بهره‌وری در اقتصاد دانشی

مروری کوتاه بر خبر

  • افزایش ساعات کاری در اقتصاد دانشی اغلب منجر به «مشغولیت نمایشی» و افت عملکرد واقعی می‌شود.
  • گزارش‌ها نشان می‌دهد ۶۵ درصد کارکنان دانشی، پاسخ سریع به پیام‌ها را مهم‌تر از پیشرفت در اولویت‌های کلیدی می‌دانند.
  • کارکنان دانشی سالانه به‌طور متوسط ۱۰۳ ساعت در جلسات غیرضروری و ۲۰۹ ساعت در کارهای تکراری صرف می‌کنند.
  • کشورهایی با ساعات کاری طولانی‌تر (مانند پرو با ۴۳ ساعت در هفته) اغلب اقتصادهای ضعیف‌تری نسبت به کشورهایی با ساعات کاری کوتاه‌تر (مانند آلمان با ۲۵.۵ ساعت) دارند.
  • جنبش هفته کاری چهارروزه به‌عنوان یک مشوق عملکردمحور، بر تمرکز بر ارزش‌آفرینی واقعی تأکید دارد.

در جهانی که هوش مصنوعی و الگوهایی مانند هفته کاری چهارروزه در حال بازتعریف مفهوم کار هستند، این باور قدیمی که کار بیشتر الزاماً نتیجه بهتری دارد، بیش از پیش زیر سؤال رفته است. در اقتصاد دانشی امروز، افزایش ساعات کاری نه تنها تضمینی برای بهره‌وری بیشتر نیست، بلکه می‌تواند به «مشغولیت نمایشی»، فرسودگی شغلی و افت عملکرد واقعی منجر شود.

پایان یک باور تاریخی؟

برای دهه‌ها، ارزشمندترین کارمند کسی بود که بیشترین ساعات را در محل کار می‌گذراند. اما امروز، در دنیایی که ماهیت کار به سرعت در حال تغییر است، این فرض تاریخی بیش از هر زمان دیگری به چالش کشیده شده است. در دوران اقتصاد صنعتی، افزایش ساعات کاری اغلب به افزایش مستقیم تولید منتهی می‌شد، اما در مشاغل دانشی و خدماتی امروز، این منطق ساده دیگر کاربرد ندارد.

چالش مشغولیت نمایشی

بسیاری از کارکنان می‌توانند روز خود را با فعالیت‌هایی پر کنند که در ظاهر «مشغول به کار بودن» را نشان می‌دهد، اما تأثیر چندانی بر اهداف اصلی سازمان ندارد. گزارش «وضعیت تیم‌ها در سال ۲۰۲۴» شرکت اطلسین نشان می‌دهد ۶۵ درصد کارکنان مشاغل دانشی معتقدند پاسخ سریع به پیام‌ها، مهم‌تر از پیشرفت واقعی در اولویت‌های کلیدی است.

یافته‌های شاخص «آناتومی کار» شرکت آسانا نیز تصویر نگران‌کننده‌ای ارائه می‌دهد: کارکنان دانشی به طور متوسط سالانه ۱۰۳ ساعت در جلسات غیرضروری، ۲۰۹ ساعت در کارهای تکراری و ۳۵۲ ساعت صرف صحبت درباره کار می‌کنند. در نتیجه، ۸۸ درصد آن‌ها احساس می‌کنند از پروژه‌های مهم و زمان‌حساس عقب مانده‌اند.

معیار ساعت در برابر نتیجه

بسیاری از سازمان‌ها همچنان با معیارهای بهره‌وریِ به جامانده از عصر صنعت اداره می‌شوند. در این چارچوب، کارمندی که وظایفش را سریع‌تر و کارآمدتر انجام می‌دهد، اغلب با کار بیشتر مواجه می‌شود. در مقابل، کسی که همان حجم کار را با صرف وقت بیشتری انجام می‌دهد، معمولاً به عنوان فردی فداکارتر دیده می‌شود. نتیجه، ایجاد فرهنگی است که در آن «مشغول به نظر رسیدن» از «خلق ارزش واقعی» مهم‌تر می‌شود.

نگاهی به آمار جهانی ساعات کاری

بر اساس داده‌های سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD)، میانگین ساعات کاری سالانه در ۳۸ کشور عضو این سازمان ۱۷۳۶ ساعت است. اما تفاوت‌ها چشمگیر است:

– در **پرو**، کارکنان سالانه به طور متوسط ۲۲۶۳ ساعت کار می‌کنند (معادل بیش از ۴۳ ساعت در هفته).

– **مکزیک** با بیش از ۴۲ ساعت در هفته در رتبه بعدی قرار دارد.

– در سوی دیگر طیف، **آلمان** به طور متوسط تنها ۲۵.۵ ساعت در هفته کار می‌کند.

داده‌ها نشان می‌دهد کشورهایی با ساعات کاری طولانی‌تر، معمولاً اقتصادهای کم‌ثروت‌تری دارند، در حالی که کشورهایی با ساعات کاری کوتاه‌تر، در رتبه‌های بالاتری از رقابت‌پذیری جهانی قرار می‌گیرند.

هفته کاری چهارروزه؛ راه‌حل یا چالش؟

جنبش هفته کاری چهارروزه صرفاً به معنای افزودن یک روز تعطیل نیست. وقتی این الگو به عنوان مشوقی وابسته به عملکرد تعریف می‌شود، فراخوانی برای تمرکز دوباره بر فعالیت‌هایی است که واقعاً برای کسب‌وکار ارزش‌آفرین هستند. تجربه هزاران سازمان در سراسر جهان نشان می‌دهد استفاده از هفته کاری چهارروزه به عنوان یک مشوق عملکردمحور، می‌تواند با بهبود اولویت‌بندی، کاهش لایه‌های تأیید و کوتاه‌تر کردن جلسات، افت ساعات کاری را جبران کند.

منبع: فرارو

اخبار اجتماعی
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ads