سندرم امید کاذب چیست و چگونه ما را در چرخه شکست گرفتار میکند؟

مروری کوتاه بر سندرم امید کاذب
سندرم امید کاذب (FHS) پدیدهای است که در آن افراد بر پایه انتظارات غیرواقعی، بارها و بارها برای تغییر خود تلاش میکنند، اما اغلب با شکست مواجه میشوند. این الگو معمولاً با وعدههای دستنیافتنی—مانند کاهش وزن فوقالعاده در چند روز یا دوبرابر شدن پول در سرمایهگذاری—شروع میشود و منجر به چرخهای از اعتمادبهنفس کاذب، اقدام و در نهایت ناامیدی میگردد.
چگونه در دام امیدهای غیرواقعی میافتیم؟
شروع این تلاشها اغلب با احساس کنترل و خوشبینی همراه است. اما از آنجایی که این تلاشها بر مبنای انتظارات غیرواقعی بنا شدهاند، به سرعت به پریشانی و شکست منجر میشوند. با این وجود، یک باور تحریفشده مجدداً شکل میگیرد که «این بار متفاوت است»، علیرغم شواهد گذشته. این تحریفها در مورد میزان تلاش، سرعت تغییر و دستاورد هدف، میتوانند آگاهانه شوند و فرد را در چرخه اقدام و شکست مکرر نگه دارند.
راههای همسو شدن با اهداف واقعبینانه
خروج از چرخه سندرم امید کاذب با تشخیص الگوی باور به چیزی دستنیافتنی آغاز میشود. به یادآوری احساس این الگوی فکری و خاطره شکستهای گذشته، برای اجرای تغییرات ضروری است. سه راهکار کلیدی برای هماهنگی با اهداف واقعبینانه عبارتند از:
بررسی میانگین زمان و تلاش دیگران
برای هر هدفی—کاهش وزن، کسب مدرک، پسانداز یا عضلهسازی—میانگین زمان و تلاشی که دیگران سرمایهگذاری کردهاند و نتایجی که گرفتهاند را بررسی کنید. تفاوت فانتزی شما با این میانگین، اولین نشانه آلودهشدن تفکر به سندرم امید کاذب است. هدفگیری بر اساس میانگینهای واقعی (مثلاً کاهش وزن دو پوند در هفته) میتواند انگیزهبخش باشد و از بزرگترین مشکلات، مانند مشکل رایج در رژیمهای غذایی، جلوگیری کند.
استفاده از اهداف خرد
اهداف خرد، راههایی برای تسهیل امید واقعی هستند. آنها با متمرکز کردن توجه بر یک هدف قابلدستیابی در بازهای بسیار کوتاه، فرد را درگیر فرآیند پیشرفت نگه میدارند. مثالهایی مانند نوشیدن یک لیتر آب در نیم ساعت، صرف ۲۰ دقیقه برای خوردن سالاد یا برنامهریزی برای یک پیادهروی ۱۰ دقیقهای در وقت ناهار، اهداف خردی هستند که تمرکز ایجاد کرده و احساس موفقیت لحظهای میدهند.
ارزیابی و بازنگری منظم اهداف
تعیین اهداف بلندمدت و خرد واقعبینانه مهم است، اما ارزیابی مجدد منظم آنها حیاتیتر است. تنظیم دورهای استراتژی، جدول زمانی و رویکرد، بخشی از انعطافپذیری در مسیر هدف است. در واقع، داشتن یک ذهنیت منعطف، هسته اصلی تبدیل افراد به افرادی انعطافپذیر است.
چگونه به دیگران درگیر در این سندرم کمک کنیم؟
وقتی فرد مهمی در زندگی شما—مانند یک دوست، همکار یا رئیس—به نظر در دام سندرم امید کاذب افتاده است، نکته کلیدی کمک به او برای قرار گرفتن در تضاد با تفکر خودش است، نه با شما. تلاش برای متقاعد کردن مستقیم فرد معمولاً با مقاومت روبرو میشود.
تصدیق اشتیاق
اولین قدم، تصدیق و تأیید اشتیاق و هیجان فرد است. هدف، کمکردن اشتیاق آنها نیست، بلکه هدایت این انرژی است.
اشاره به تناقضات در طرح آنها
باید به فرد کمک کرد تا خودش با تناقضات موجود در برنامهاش روبرو شود. برای مثال، اگر دوستی قصد ثبتنام ۱۸ واحدی در دانشگاه دارد، میتوان به آخرین باری که همین تعداد واحد منجر به ترک تحصیل شد، یا تعارض آن با سفر برنامهریزیشده یا شغل تماموقت جدیدش اشاره کرد. سندرم امید کاذب میتواند حقایق را بپوشاند و کمک ملایم میتواند به حذف این پوشش بینجامد.
یادآوری موفقیتهای گذشته با رویکردهای متعادل
اشاره به موفقیتهای گذشته فرد که با رویکردهای معقولتر و گامبهگام به دست آمدهاند، میتواند مفید باشد. یادآوری زمانی که دوست شما با گرفتن ۶ یا ۹ واحد و تعدیل ساعات کاری، موفق شده است، به او کمک میکند تا تفکر فعلی خود را به چالش بکشد. وقتی فردی با طرز فکر خودش در تضاد قرار میگیرد، از نظر عاطفی و فکری به بلوغ میرسد. این فرآیند، بستر رشد خرد واقعی و گشایش راه برای خوشبینی و امید واقعبینانه است.
منبع: Asriran
سلامت