روایت برادر شهید بخشیان از «شب شهادت»: «انگار آب یخی روی سرم ریختند»

مروری کوتاه بر خبر

  • همسر شهید نیز از او به عنوان پشتیبان اصلی خانواده در شهر غریب و پدری مهربان یاد کرد.

مروری بر دیدار با خانواده شهید

رئیس جهاد دانشگاهی همدان و معاونان و جمعی از کارکنان این نهاد با خانواده شهید «محمدجواد بخشیان» از شهدای امنیت همدان که در ایام اغتشاشات دی‌ماه به شهادت رسید، دیدار کردند. در این دیدار، اعضای خانواده شهید به بیان خاطراتی از زندگی و نحوه شهادت وی پرداختند و از همراهی و حمایت مردم همدان پس از شهادت او قدردانی کردند.

روایت برادر شهید از «شبی که فراموش نمی‌شود»

برادر شهید «محمدجواد بخشیان» در این دیدار اظهار کرد: «فقدان محمدجواد برای خانواده اذیت‌کننده است، هنوز هم شب‌ها منتظر برگشت او هستیم تا از سر کار برگردد.» وی با بیان اینکه شهدا جایگاه بالایی دارند، افزود: «محمدجواد برای خانواده هر کاری می‌کرد. از وقتی به شهادت رسیده، تأثیر آن بر زندگی ما مشهود است. یک فرد پس از شهادت دیگر به خانواده و بستگان تعلق ندارد، شهید متعلق به همه است.»

او در ادامه به حمایت‌های مردمی اشاره کرد: «بعد از شهادت محمدجواد فکرش را نمی‌کردم بازخوردهای تا این حد خوب و مثبتی از مردم دریافت کنیم. از ۱۸ دی تاکنون یک روز هم تنها نبودیم و همه هوای خانواده را داشته‌اند.»

شرح لحظه‌به‌لحظه شب حادثه

برادر شهید بخشیان با بیان اینکه شهدای نیروی انتظامی شهدای مظلومی هستند، به نحوه شهادت برادرش اشاره کرد و گفت: «آن شب مهمانی دعوت بودیم. فاطمه دختر برادرم با من تماس گرفت که "بابا گوشی خود را نبرده و او را پیدا نمی‌کنیم". همان لحظه انگار آب یخی بر سر من ریختند. از مهمانی بلند شدم تا به سراغ او بروم.»

وی مسیر پرخطر جست‌وجو را این‌گونه توصیف کرد: «همراه یکی از بستگان به دنبالش رفتم. با چند نفر از همکارانش تماس گرفتم، جوابی دریافت نکردم. مسیرها خیلی شلوغ بود، صحنه‌هایی می‌دیدم که اصلا باور نمی‌کردم که اینجا کشور ماست چه برسد به اینکه شهر همیشگی‌مان باشد.» او ادامه داد: «ادامه مسیر با ماشین دیگر ممکن نبود. ماشین را رها کردم و با سرعت به جلو حرکت کردم. هر جایی از کوچه و خیابان را می‌دیدم چند نفر از آن آویزان بودند تا تخریب کنند؛ از علائم راهنمایی رانندگی گرفته تا ایستگاه اتوبوس و درخت و… از بالای سرم میله‌ها و اجسام مختلفی همچون سنگ را پرتاب می‌کردند.»

بیمارستان و اعلام شهادت

برادر شهید بیان کرد: «تا اینکه شنیدم او را به بیمارستان برده‌اند. به بیمارستان رسیدم، دوستانش مرا شناختند. گفتم باید محمدجواد را ببینم. یکی دو ساعت گذشت تا اجازه دادند محمدجواد را ببینم. هر دو پایش کاملا مجروح بود و اغلب جای چاقو بود. روی شکم و پشت کتف و سرشانه راست و قفسه سینه‌اش چاقو فرو کرده بودند. دیگر نه صدایی می‌شنیدم نه می‌دانستم چه شده، فقط او را صدا می‌کردم.»

وی افزود: «کادر درمان کمی با من بحث کردند که اینجا باید ایزوله باشد و محمدجواد حالش خوب نیست. بیرون اتاق نشستم و کم‌کم بقیه بستگان هم آمدند. هیچ‌کس نمی‌دانست حالش چگونه است جز من، اما برای من هم قابل هضم نبود. رفته‌رفته همسرش و خواهرم و پدر و مادرم آمدند.»

بخشیان یادآور شد: «به ما گروه خون لازم برای محمدجواد را اعلام کردند تا اهدا صورت گیرد. چندنفر کاندید شدند. ساعت ۱۲ شب بود که تقریبا بیمارستان شلوغ شد و چند نفر از همکارانش هم آمدند. ساعت حدود یک و نیم شب بود که رئیس اورژانس و بیمارستان و چند نفر دیگر آمدند و به همسرش گفتند حال محمدجواد خوب نیست و به همه اعضای خانواده اطلاع دهید. نیم ساعت بعد اعلام کردند که محمدجواد به شهادت رسیده است.»

یادگاران شهید و روایت همسر

وی گفت: «از محمدجواد دو فرزند به یادگار مانده است؛ فاطمه در مقطع دبیرستان و محمد حسام در مقطع ابتدایی ادامه‌دهنده راه پدر شهیدشان هستند.»

در ادامه همسر شهید نیز بیان کرد: «داغ محمدجواد برای خودم و فرزندان خیلی سخت و آزاردهنده است. هنوز هم باور نمی‌کنم نیست. محمدجواد دل پاکی داشت، مهربان بود، بچه‌ها را خیلی دوست داشت، با بچه‌ها وقت می‌گذراند و بازی می‌کرد. معمولا فرزندان برادرش را هم صدا می‌کرد و با آنها شام می‌خوردیم. همیشه در خدمت پدر و مادر بود.»

همسر شهید بخشیان افزود: «محمدجواد برای من همچون رفیق بود؛ علاوه بر اینکه همسرم بود، از آنجا که در این شهر غریب بودم همه‌جوره هوای مرا داشت، برایم هم پدر و هم مادر بود. حالا نمی‌دانم بدون جواد چه کنم، اما به او قول داده‌ام بچه‌ها را سامان دهم و محکم باشم.»

<img src="https://darlahzeh.news/wp-content/uploads/2026/02/d8b1d988d8a7db8cd8aa-d8a8d8b1d8a7d8afd8b1-d8b4d987db8cd8af-d985d8add985d8af-d8acd988d8a7d8af-d8a8d8aed8b4db8cd8a7d986-d8a7d8b2-d8b4d8a8_699bf855b8963.jpeg" alt="روایت برادر شهید محمد جواد بخشیان از شب شهادت، شبی که هرگز فراموش نمی‌شود”>

منبع: Isna

اخبار اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا