خاطره جلال آلاحمد از فروغ فرخزاد: «دلم به حالش میسوزد که چنین بیتوان شده است»

مروری کوتاه بر خبر
- انتشار یادداشتی از محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آلاحمد، درباره نسبت این دو چهره.
- شباهت بنیادین در «بهموقع زیستن و بهموقع رفتن» و پرهیز از سازش هنری.
- نگاه استادانه و مسئولانه آلاحمد به فروغ در یادداشتهای روزانه منتشرشده.
- روایت دیدار سال ۱۳۳۹ و توصیف فروغ به عنوان فردی «سرگردان و درمانده».
- نقد آلاحمد به ابراهیم گلستان و شبکه روابط در ماجرای رابطه با فروغ.
مروری کوتاه بر یک رابطه استاد و شاگردی
یادداشتی از محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آلاحمد که روی روزنوشتهای این نویسنده کار میکند، به مناسبت سالروز درگذشت فروغ فرخزاد (٢٤ بهمن ١٣٤٥) منتشر شده است. این یادداشت با عنوان «جلال آلاحمد و فروغ فرخزاد؛ زود رفتند، اما بهموقع، دو چهره، یک زیستن معنادار» به بررسی شباهتهای این دو چهره میپردازد.
شباهتی فراتر از تفاوتهای ظاهری
در نگاه نخست، تفاوتهای جلال آلاحمد و فروغ فرخزاد در سن، جنسیت، تجربه زیسته و جایگاه اجتماعی چشمگیر است. اما در لایهای عمیقتر، شباهتهای تعیینکنندهای دیده میشود. مهمترین آن، نسبت آنها با زندگی و مرگ است: هر دو بهموقع آمدند، بهموقع زیستند و بهموقع رفتند، بی آنکه به تکرار، فرسودگی یا سازش با ابتذال هنری تن دهند. این نگاه، پرسش از معنای زندگی را پیش میکشد؛ زندگیای که ارزشش به کیفیت است، نه طول عمر.
مسئولیت استادی در قبال یک شاگرد جستوجوگر
در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰، جلال آلاحمد یکی از چهرههای محوری جریان روشنفکری ایران بود. او استادی را نه امتیاز، که مسئولیتی بر سه پایه «نظارت، هدایت و شفقت» میدانست. این نگاه در رابطه او با شاگردانی چون احمد شاملو، سیمین بهبهانی، بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، محمود دولتآبادی و فروغ فرخزاد مشهود است. یادداشتهای روزانه جلال، منبعی غنی برای مشاهده این رابطه است.
روایتی از دیدار اسفند ۱۳۳۹
یادداشتهای جلال درباره فروغ، بهویژه در سالهای پایانی دهه ۱۳۳۰، نشاندهنده نگاهی دقیق و دلسوزانه است. در یادداشت روز جمعه ۱۲ اسفند ۱۳۳۹ میخوانیم: «صبح سرم بدجوری سنگین بود… این فروغ فرخزاد را دیدم که با فولکس واگنش سرگردان بود… دعوتش کردم به خانه… ظهر که دیدمش، پیدا بود که سرگردان است و درمانده. منهم… دلم به حالش میسوزد که چنین بیتوان شده است».
نقدی به شبکه روابط، نه خود فروغ
حتی در ماجرای رابطه فروغ با ابراهیم گلستان، نقد جلال بیش از آنکه متوجه خود فروغ باشد، متوجه شبکه روابطی است که او را به موقعیتی آسیبپذیر سوق دادهاند. در یادداشت سهشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۴۰ آمده است: «گفتم: … تقصیر اصلی از تو و ایرانی و الهی بود که پای فروغ فرخزاد را به گلستان باز کردید… و دست آخر هم گفتم: گلستان گناهی کرده است و باید کفارهاش را پس بدهد.»



منبع: isna.ir
چهره ها