ژنرالی که عشق به وطن را از شاهنامه آموخت؛ ناصر محمدیفر که بود؟

مروری کوتاه بر خبر

    امیر سرتیپ ناصر محمدیفر، فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش، پس از سال‌ها دست و پنجه نرم کردن با بیماری، یکشنبه سوم اسفند چشم از جهان فروبست. او که از چهره‌های برجسته دوران دفاع مقدس بود، نه تنها به عنوان یک فرمانده نظامی، بلکه به عنوان فردی با اصالت فرهنگی و عشق عمیق به وطن شناخته می‌شد. این گزارش بر اساس دیدار نزدیکی با این سردار در آخرین ماه‌های زندگی‌اش تهیه شده است.

    خاستگاه فرهنگی یک سردار

    ناصر محمدیفر در خانواده‌ای با ریشه‌های فرهنگی عمیق پرورش یافت. در روستای زادگاهش و در دهه‌های بیست و سی، شب‌ها به خواندن آثار سعدی، مولانا، حافظ و به ویژه فردوسی می‌گذشت. شاهنامه نه فقط یک کتاب، که شناسنامه هویت این خانواده بود تا جایی که نام فرزندان را به یاد قهرمانان آن برمی‌گزیدند. ناصر جوان در این فضای حماسی بالید و عشق به ایران را از همان اوان زندگی در وجودش نهادینه کرد. همین عشق بود که او را بلافاصله پس از پایان دوره متوسطه به سوی دانشکده افسری سوق داد.

    مسیر نظامی و تجلی در دفاع مقدس

    او راه دشواری را در دانشکده افسری پیمود و آموخته‌هایش را در هشت سال دفاع مقدس به منصه ظهور رساند. پس از فرماندهی چند لشکر، به فرماندهی قرارگاه جنوب رسید و در نهایت به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش بر قله مسئولیت‌های نظامی ایستاد. حتی در میانه جنگ، هنگام دیدار خانواده در اردبیل، دلش برای جبهه می‌تپید و به سرعت بازمی‌گشت. نگاه پراشتیاق او به بازگشت به میدان، هر تردیدی درباره اولویت دفاع از وطن در وجودش را از بین می‌برد.

    اصول اخلاقی و تساوی در خدمت

    محمدیفر در جمع فامیل نیز به خصایل انسانی‌اش شناخته می‌شد. او به کوچک و بزرگ احترام می‌گذاشت و هیچ‌کس را برتر یا فروتر نمی‌دید. این اصل حتی در سخت‌ترین شرایط نیز برایش مقدس بود. هنگامی که برادر کوچکترش همزمان با جنگ عازم خدمت سربازی شد، برخی بستگان تعجب کردند که چرا از موقعیتش برای معافیت برادر استفاده نکرد. پاسخ او قاطع بود: میان برادر او و دیگر فرزندان این سرزمین که به خدمت می‌روند، تفاوتی نیست. همه برای خانواده‌هایشان عزیزند، اما عزیزتر از همه «وطن» است.

    صلابت تا واپسین لحظات

    در دیداری در ماه‌های پایانی عمرش در یک شهرک نظامی، بیماری سال‌ها از توان جسمش کاسته بود، اما از صلابتش نه. او اصرار داشت همان‌گونه ظاهر شود که یک عمر زیسته بود: منظم، مقتدر و نظامی. انضباط برای او نه یک عادت، که هویت بود. این سردار بی‌ریای ایران، اگرچه جسمش را بیماری فراگرفته بود، اما روحیه و ابهت یک ژنرال را تا آخر حفظ کرد.

    منبع: Ettelaat

    چهره ها

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    دکمه بازگشت به بالا