زنی که اختلال دوقطبی را به «هدیه» تبدیل کرد: داستان واقعی نانسی

- نانسی روزنفلد پس از سالها مبارزه با اختلال دوقطبی و یک اقدام به خودکشی، بهبودی قابل توجهی یافت.
- کتاب به ارائه راهنماییهای عملی و مبارزه با ننگ و باورهای غلط درباره بیماریهای روانی میپردازد.
- نانسی فعالیت سیاسی شدید خود برای کمک به یهودیان روسیه را محرک دوره شیدایی اختلالش میداند.
نانسی روزنفلد، زنی که سالها با اختلال دوقطبی دست و پنجه نرم کرده، داستان مبارزه و بهبودی خود را به اشتراک گذاشته است. او که در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ زندگیای معمولی داشت، با ورود به فعالیتهای سیاسی شدید، دورهای از شیدایی را تجربه کرد که بعداً به افسردگی عمیق و اقدام به خودکشی در سال ۱۹۹۴ انجامید. نقطه عطف او، آغاز درمان و پیوستن به مسیر بهبودی بود. نانسی اکنون اختلال خود را نه یک ننگ، که یک «هدیه» میداند.
همکاری در تألیف یک کتاب امیدبخش
نانسی روزنفلد به همراه «جان فاست»، روانپزشک مشهور و از بنیانگذاران انجمن ملی افسردگی و شیدایی-افسردگی، و «برنارد گلدن»، روانشناس، در نوشتن کتابی با عنوان «امید جدید برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی» همکاری کرده است. این کتاب راهنماییهای عملی و دلسوزانهای را نه تنها برای مبتلایان، بلکه برای مراقبان و خانوادههای آنان ارائه میدهد. نویسندگان در کتاب به این افسانه رایج که بیماری روانی مانع زندگی رضایتبخش است، پاسخ داده و داستان افرادی مانند نانسی را که زندگی خلاقانه و معناداری دارند، روایت میکنند.
آمار و نگاهی به چالشهای اجتماعی
بر اساس آمار ذکر شده در گزارش، در ایالات متحده آمریکا، ۲۶ درصد از جمعیت بزرگسال از یک بیماری روانی رنج میبرند که نزدیک به ۳ میلیون نفر از آنها تشخیص اختلال دوقطبی دارند. کتاب همچنین به دیدگاههای تعصبآمیز نسبت به اختلالات روانپزشکی میپردازد؛ دیدگاههایی که بیماری را ناشی از ضعف شخصیتی میدانند، نه یک وضعیت بیولوژیک. یکی از واقعیتهای شرمآور مطرح شده، قرار گرفتن بسیاری از بیماران روانی در زندانها یا خیابانها به جای مراکز درمانی است.
از شیدایی سیاسی تا افسردگی عمیق
داستان نانسی نشان میدهد چگونه فعالیت سیاسی فشرده او برای کمک به یهودیان روسیه در مهاجرت، با انرژی دوره شیدایی اختلال دوقطبیاش همسو شد. او میگوید: «این شیدایی اختلال دوقطبی من بود که سوختم را تامین کرد… به من شهامت داد تا با شخصیتهای سیاسی مهم تماس بگیرم.» با پایان این مأموریت پنج ساله و موفقیت در آزادی «یوری» و خانوادهاش، نانسی دچار فروپاشی شد و به قول خودش، «حباب ترکیده بود». او در یک افسردگی عمیق فرو رفت و در نهایت در سال ۱۹۹۴ با قورت دادن مقدار زیادی آسپرین اقدام به خودکشی کرد.
مسیر طولانی بهبودی
این اقدام به خودکشی نقطه عطفی برای نانسی بود و او را به سمت درمان سوق داد. بهبودی او سالها کار سخت همراه با دارودرمانی، رواندرمانی و پیوستن به یک گروه حمایتی طول کشید. او توانست الگوهای فکری قدیمی را رها کند و داروی مناسب با دوز درست را دریافت نماید. نانسی روابط خود با همسر و دو پسرش را بازسازی کرد و شغل موفقی به عنوان یک عامل کتاب برای خود ایجاد نمود. او نوشتن را بخشی درمانی و کاتارتیک از برنامه بهبودی خود میداند و معتقد است: «آنچه در نهایت مرا نجات داد توانایی من در نوشتن بود.»
تبدیل ننگ به هدیه
نانسی یکی از بزرگترین موانع در مسیرش را «ننگ» مرتبط با بیماری روانی میداند. با این حال، او اکنون به نقطهای رسیده که میگوید: «من به وضوح جنبه مثبت اختلال دوقطبی را میبینم. برای من، دیگر انگ نیست. به معنای واقعی، زندگی من در نتیجه شرایطم غنی شده است. من ترجیح میدهم اختلال دوقطبی را به عنوان یک هدیه در نظر بگیرم.» داستان او نشان میدهد که با کمک علم پزشکی، حمایت و تلاش متعهدانه فرد، بهبودی واقعی حتی از شرایط دشوار روانپزشکی نیز ممکن است.
منبع: Asriran
سلامت