بدل صدام در جبهه جنگ ایران و عراق؛ مأموریت خطرناک یک معلم عراقی

مروری کوتاه بر خبر
- میخائیل رمضان، معلم عراقی و بدل صدام حسین، در جبهههای جنگ ایران و عراق حاضر شد.
- صدام حسین پیشنهاد آتشبس در ماه رمضان را داد که توسط امام خمینی رد شد.
- مأموریت اصلی میخائیل، بازدید از نیروها و تقویت روحیه آنها با وانمود کردن به جای صدام بود.
- او در مناطق شمالی و شرقی مانند کرکوک، چمچال و سرپل ذهاب از نیروها بازدید کرد.
- جو رعب و وحشت باعث میشد نیروها علیرغم شرایط سخت، روحیه عالی خود را وانمود کنند.
- در حین بازدید، میخائیل با سعدون، پسر یک دوست قدیمی، مواجه شد که او را نشناخت.
مروری کوتاه بر خاطرات یک بدل
کتاب «شبیه صدام» خاطرات میخائیل رمضان، معلم عراقی است که به دلیل شباهت زیادش به صدام حسین، از سال ۱۹۷۹ به عنوان بدل او آموزش دید. او در دیدارهای مختلف، از جمله در جبهه جنگ ایران و عراق، به جای صدام حاضر میشد. این بخش از خاطرات، به مأموریت او در جبهه و جزئیات این حضور میپردازد.
پیشنهاد آتشبس صدام و پاسخ قاطع ایران
در آوریل، پس از نبرد دزفول و تخلیه برخی مناطق مهم توسط عراق، صدام حسین پیشنهاد برقراری آتشبس را مطرح کرد. او این پیشنهاد را در ماه رمضان، که برای مسلمانان ماه مقدسی است، ارائه داد. آیتالله خمینی تحت تأثیر این پیشنهاد قرار نگرفت و آن را قاطعانه رد کرد. این امر باعث شد جنگ مدت زمان طولانیتری از انتظار صدام ادامه یابد.
مأموریت خطرناک در جبهه جنگ
میخائیل رمضان توسط صدام برای مأموریتی جدید فراخوانده شد. صدام با بیان سخنانی درباره فداکاری و خدمت به کشور عراق، از او خواست تا به جای وی از جبهههای جنگ و نیروهای مستقر در پادگانها بازدید کند. هدف، نشان دادن حضور رئیسجمهور در کنار نیروها و تقویت روحیه آنها عنوان شد. میخائیل که چارهای جز پذیرش نداشت، این مأموریت خطرناک را پذیرفت.
بازدید از مناطق جنگی شمال و شرق
او به منطقه شمال و قرارگاه سپاه اول در پادگان خالد کرکوک رفت و سپس به سمت شرق، به مناطق چمچال، تپههای «بان مفان» اطراف روستای «فره هنجیر» و کوران عزیمت کرد. در این مناطق، گردانهای پیاده تیپ ۳۶ از لشکر هشتم پیاده مستقر بودند. فرمانده تیپ، مانند دیگر افسران، ادعا میکرد شرایط نیروها خوب و روحیهها بالاست. اما میخائیل در بازدید خود، خستگی و شرایط نامساعد نیروها را مشاهده کرد که به دلیل جو رعب ایجاد شده توسط صدام، آن را پنهان میکردند. او از گردان دوم پیاده تیپ ۳۶ که از عملیات سرپل ذهاب بازگشته بود نیز بازدید کرد.
مواجهه غیرمنتظره با یک چهره آشنا
در حین صحبت با گروهی از سربازان، میخائیل سعدون عبدالله، پسر یکی از دوستان قدیمی و همسایگانش در کربلا را شناسایی کرد. نگران شد که مبادا سعدون او را بشناسد و رسوایی به بار آید. محمد الجنابی، همراه میخائیل، متوجه نگاه او شد و به سمت سعدون حمله کرد و او را به زمین انداخت. پس از بازرسی و اطمینان از بیگناهی سعدون، میخائیل اجازه داد او نزدیک شود. سعدون که قصد بوسیدن رئیسجمهور (بدل) را داشت، میخائیل را نشناخت و این حادثه بدون افشای هویت واقعی او پایان یافت.
منبع: mashreghnews.ir
اخبار سیاسی