اثر دانینگ-کروگر: چرا افراد ناآگاه، اعتمادبه‌نفس بیشتری دارند؟

مروری کوتاه بر خبر

  • اثر دانینگ-کروگر یک خطای شناختی است که در آن افراد ناآگاه به دلیل فقدان مهارت، قادر به تشخیص ناتوانی خود نیستند.
  • آزمایش‌ها در حوزه‌های شوخ‌طبعی، دستور زبان و منطق نشان داد افراد کم‌مهارت، توانایی خود را به شدت بیش‌ازحد برآورد می‌کنند.
  • این پدیده می‌تواند خطرات جدی مانند رانندگی پرخطر یا خوددرمانی را به دنبال داشته باشد.
  • افراد بسیار ماهر نیز اغلب دچار خطای معکوس شده و توانایی‌های خود را کمتر از حد واقعی ارزیابی می‌کنند.
  • بازخورد منفی معمولاً به دلیل مکانیزم‌های دفاعی ذهنی و ملاحظات اجتماعی مؤثر نیست.
  • تنها راه خروج از این چرخه، افزایش دانش و مهارت است که منجر به آگاهی از محدودیت‌ها می‌شود.

تحقیقات روان‌شناسی نشان می‌دهد ذهن انسان مستعد خطایی به نام «اثر دانینگ-کروگر» است. بر اساس این اثر، فقدان دانش و مهارت در یک حوزه، می‌تواند منجر به اعتمادبه‌نفس کاذب و ناتوانی در تشخیص اشتباهات شود. این پدیده که ریشه در ناتوانی «فراشناختی» دارد، تنها مختص افراد کم‌مهارت نیست و حتی افراد متخصص نیز ممکن است در حوزه‌های ناآشنا دچار آن شوند.

از دزد بانک تا آزمایشگاه روان‌شناسی

داستان مک‌آرتور ویلر، سارق بانکی که در ۱۹ آوریل ۱۹۹۵ با اعتمادبه‌نفس کامل و بدون ماسک اقدام به سرقت کرد، نقطه آغاز این تحقیق بود. ویلر با این تصور که مالیدن آب‌لیمو روی صورتش او را در مقابل دوربین‌ها نامرئی می‌کند، دستگیر شد. این مورد عجیب، دیوید دانینگ، روان‌شناس دانشگاه کورنل را به این سوال رساند که آیا ناتوانی در انجام یک کار، همان عاملی نیست که توانایی تشخیص نادرست بودن آن را نیز از فرد می‌گیرد؟

دانینگ به همراه همکارش جاستین کروگر، با انجام آزمایش‌هایی در حوزه‌های مختلف، فرضیه خود را آزمودند. هسته نظریه آن‌ها این بود: مهارت‌های مورد نیاز برای انجام درست یک کار، دقیقاً همان مهارت‌های لازم برای ارزیابی درستی آن هستند.

آزمایش‌های شوخ‌طبعی و منطق

در یک آزمایش، از ۶۵ دانشجو خواسته شد شوخ‌طبعی جوک‌ها را ارزیابی کنند. نتایج نشان داد ۲۵ درصدی که بدترین تطابق را با نظر کمدین‌های حرفه‌ای داشتند، تصور می‌کردند از ۵۸ درصد هم‌دانشگاهی‌های خود بهترند، در حالی که عملکرد واقعی آن‌ها در حدود صدک ۱۲ بود.

نتایج نشان می‌داد دانشجویانی که در پایین‌ترین چارک قرار داشتند؛ یعنی حدود ۲۵ درصدی که بدترین عملکرد را بروز می‌دادند؛ به‌طور متوسط خودشان را در حوالی صدک پنجاه‌وهشتم می‌دیدند. درحالی‌که عملکرد واقعی آن‌ها نزدیک به صدک دوازدهم بود، تصور می‌کردند از بیش از نیمی از هم‌دانشگاهی‌هایشان بهترند.

آزمایش‌های بعدی در حوزه دستور زبان و استدلال منطقی نیز الگوی مشابهی را تأیید کرد. برای مثال، دانشجویانی که نمره‌شان از ۹۰ درصد شرکت‌کنندگان پایین‌تر بود، خود را بهتر از ۶۷ درصد دیگران می‌دانستند.

فرقی نمی‌کرد موضوع بحث جوک باشد، شطرنج باشد یا رانندگی؛ الگو همیشه ثابت بود: کسانی که کمترین دانش را داشتند، بیشترین فاصله را با واقعیت داشتند. آن‌ها نه‌تنها اشتباه می‌کردند، بلکه با اعتمادبه‌نفسی تزلزل‌ناپذیر بر اشتباه خود پافشاری می‌کردند.

خطرات واقعی یک خطای به ظاهر خنده‌دار

این اثر تنها یک curiosité دانشگاهی نیست. مطالعه انجمن اتومبیل آمریکا در سال ۲۰۱۸ نشان داد حدود ۸۰ درصد مردان رانندگی خود را بهتر از میانگین می‌دانند، که از نظر آماری غیرممکن است. این اعتمادبه‌نفس کاذب می‌تواند به رفتارهای پرخطر در رانندگی منجر شود. در عصر اطلاعات نیز شاهدیم افرادی با مطالعه چند مقاله اینترنتی، خود را در حد متخصصان پزشکی یا تحلیل‌گران سیاسی می‌پندارند.

چرا گفتنِ «اشتباه می‌کنی» فایده‌ای ندارد؟

بازخورد منفی اغلب در اصلاح این خطا ناکام می‌ماند. دلایل متعددی برای این امر وجود دارد: نخست، ملاحظات اجتماعی که باعث می‌شود دیگران از انتقاد صریح خودداری کنند. دوم، مکانیزم‌های دفاعی ذهنی فرد ناآگاه که شکست را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهد و از پذیرش کاستی‌ها سر باز می‌زند.

راه فرار: یادگیری برای دیدن نادانی

راه‌حل متناقض این مشکل، افزایش دانش است. در آزمایشی، به دانشجویان کم‌مهارت در منطق، دوره آموزشی فشرده‌ای ارائه شد. پس از آموزش، نه تنها مهارت آن‌ها افزایش یافت، بلکه برآورد آن‌ها از توانایی‌هایشان کاهش پیدا کرد. آن‌ها به اندازه‌ای آموخته بودند که بفهمند پیش از این چه چیزهایی را نمی‌دانستند.

افراد ماهر هم در امان نیستند

اثر دانینگ-کروگر یک روی دیگر نیز دارد: افراد بسیار ماهر اغلب توانایی خود را کمتر از حد واقعی ارزیابی می‌کنند. آن‌ها به دلیل سهولت انجام کار برای خودشان، گمان می‌کنند این امر برای دیگران نیز به همان اندازه ساده است و دچار «توهم معمولی بودن» می‌شوند.

هشداری برای همه ما

نکته نهایی این پژوهش آن است که این خطا محدود به گروه خاصی نیست. هر فردی در حوزه‌هایی که مهارت کافی ندارد، در معرض این توهم دانایی قرار می‌گیرد. هوشیاری نسبت به این محدودیت ذهنی، جست‌وجوی بازخورد صادقانه و تعهد به یادگیری مداوم، می‌توانند کلیدهای رهایی از این دام شناختی باشند.

منبع: asriran.com

سلامت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ads